ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سرو بر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
بایدبگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا ان پدر پیر خودت را بکشی زار
یابشکنی از خواهر خود سینه و سررا
یا خود زمی ناب کشی یک دو سه ساغر
تاانکه بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را
گفتا پدر و خواهر من هردو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
می نوشم و با وی بکنم چاره شر را
جامی دو بنوشید و چو بد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد وهم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۵:۱۵ ق.ظ توسط مهرداد احمدی نیاخرم
|