X
تبلیغات
مهرداد احمدی نیاخرم (شعر و ادبیات فارسی) - درباره نیما یوشیج

نیما یوشیج

زندگی کودکی

نیما در سال ۱۲۷۶ هجری شمسی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود.  پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد.

نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را شکنجه می‌داد و در کوچه باغ‌ها دنبال نیما می‌کرد.

تغییر نام

علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است
اقامت در تهران

دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه‌ها کناره‌گیری می‌کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می‌کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.

پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد بیکاری وی باعث شد تا افکار گوناگون به ذهنش هجوم آورد از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود.

زندگی شخصی

نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند. پس از این شکست او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و می‌خواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت. نیما صفورا را هنگام آب‌تنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهام‌بخش او در سرودن افسانه بود.

سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیری ـ خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل ـ ازدواج می‌کند. در سال ۱۳۱۷ به عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی درمی‌آید و در کنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدضیاء هشترودی»، به کار مطبوعاتی می‌پردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقاله‌ی بلند «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» را به چاپ می‌رساند. در سال ۱۳۲۴ فرزندش شراگیم به‌دنیا می‌آید که اکنون در آمریکا زندگی می‌کند و بعد از فوت او، با کمک برخی دوستان پدر، به گردآوری و چاپ برخی شعرهایش اقدام ‌کرددرست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت . در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد وی که در این زمان به دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد

ترک تهران

به سال ۱۳۰۷ خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشترفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می‌کرد که چرا درآمدی ندارد او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود. نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه‌های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه‌هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت.

آغاز شاعری

او نخستین شعرش را در ۲۳ سالگی می‌نویسد؛ یعنی همان مثنوی بلند «قصه‌ی رنگ ‌پریده» که خودش آن‌را یک اثر بچگانه معرفی کرده است این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند نیما در سال ۱۲۹۸ به استخدام وزارت مالیه درمی‌آید و دو سال بعد، با گرایش به مبارزه‌ی مسلحانه علیه حکومت قاجار و اقدام به تهیه‌ی اسلحه می‌کند. در همین سال‌هاست که می‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلی بپیوندد؛ اما بعدا منصرف می‌شود.
نیما در دی ماه
۱۳۰۱ «افسانه» را می‌سراید و بخشهایی از آن را در مجله‌ی قرن بیستم به سردبیری «میرزاده عشقی» به چاپ می‌رساند..
نوشته‌های نیما یوشیج را می‌توان در چند بخش مورد بررسی قرار داد: ابتدا شعرهای نیما؛ بخش دیگر، مقاله‌های متعددی است که او در زمان همکاری با نشریه‌های آن دوران می‌نوشته و در آنها به چاپ می‌رسانده است؛ بخش دیگر، نامه‌هایی است که از نیما باقی مانده است. این نامه‌ها اغلب، برای دوستان و همفکران نوشته می‌شده است و در برخی از آنها به نقد وضع اجتماعی و تحلیل شعر زمان خود می‌پرداخته است؛ ازجمله در نامه‌هایی که به استادش «نظام وفا» می‌نوشته است.
آثار خود نیما عبارتند از: «تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر» ، «حرف‌های همسایه»‌ ، «حکایات و خانواده‌ی سرباز» ، «شعر من» ، «مانلی و خانه‌ی سریویلی» ،‌«فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «کندوهای شکسته» (شامل پنج قصه‌ی کوتاه)، ‌«نامه‌های عاشقانه»‌ و غیره.

خانه نیما

خانه پدری نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار میرسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراثفرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت میشود. بازدید از خانه نیما برای عموم آزاد است.

خانه نیما در دهکده یوش مازندران اردیبهشت ۱۳۸۶ ، آرامگاه او و سیروز طاهباز در وسط حیاط قرار دارد

اشعار نیما

  • قصه رنگ پریده
  • منظومه نیما
  • خانواده سرباز
  • ای شب
  • افسانه
  • مانلی
  • افسانه و رباعیات
  • ماخ اولا
  • شعر من
  • شهر شب و شهر صبح
  • ناقوس قلم انداز
  • فریاد های دیگر و عنکبوت رنگ
  • آب در خوابگه مورچگان
  • مانلی و خانه سریویلی
  • مرقد آقا (داستان)
  • کندوهای شکسته (داستان)
  • آهو و پرنده‌ها (شعر و قصه برای کودکان)
  • توکایی در قفس (شعر و قصه برای کودکان)

آثار تحقیقی، نامه‌ها و یادداشت‌ها

  • دونامه
  • ارزش احساسات
  • تعریف و تبصره و یاددااشت های دیگر
  • دنیا خانه من است
  • نامه‌های نیما به همسرش - عالیه جهانگیر
  • حرف های همسایه
  • کشتی توفان
  • مجموعه کامل اشعار(تدوین توسط سیروس طاهباز)

آثار

  • شاعر و آفتاب
  • بچه‌ها و کبوترها
  • باغ همیشه بهار
  • پیروزی بر شب
  • یادگار دوست
  • تک‌ نگاری یوش
  • پردرد کوهستان
  • کماندار بزرگ کوهساران
  • مصیبت نویسنده بودن
  • تپه آویشن
  • درنای صلح
  • کتاب ماهی سیاه دانا
  • از پا نیفتاده
  • دنیا خانهٔ من است: منتخبی از شعر و نثر نیما
  • زنی تنها: درباره‌ زندگی و هنر فروغ

او هفتاد اثر منتشر کرد[

شعر نیمایی

شعر نیمایی سبکی ازشعر نو فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است.

تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت. «باتوجه به مقدمهٔ کوتاهی که خود نیما بر این شعر نوشته است ( رک : شمس لنگرودی ، تاریخ تحلیلی شعر نو ، 1/100) ویژگی های « افسانه » را به شرح زیر می‌توانیم برشمریم : 1- نوع تغزل آزاد که شاعر در آن به گونه‌ای عرفان زمینی دست پیدا کرده است ؛ 2- منظومه‌ای بلند و موزون که در آن مشکل قافیه پس از هر چهار مصراع با یک مصراع آزاد حل شده است 3- توجه شاعر به واقعیت های ملموس و در عین حال نگرشی عاطفی و شاعرانهٔ او به اشیا 4- فرق نگاه شاعر با شاعران گذشته و تازگی و دور بودن آن از تقلید 5- نزدیکی آن ، در پرتو شکل بیان محاوره‌ای ، به ادبیات نمایشی ( دراماتیک )؛ 6- سیر آزاد تخیل شاعر در آن ؛ 7- بیان سرگذشت بی دلیها و ناکامی های خود شاعر که به طرز لطیفی با سرنوشت جامعه و روزگار او پیوند یافته است روح غنایی و مواج افسانه و طول و تفصیل داستانی و دراماتیک اثر منتقد را بر آن می‌دارد که بر روی هم بیش از هر چیز تاثیر نظامی را بر کردار و اندیشهٔ نیما به نظر آورد حال آن که ترکیب فلسفی و صوری و به ویژه طول منظومه ، زمان سرودن آن ، کیفیت روحی خاص شاعر به هنگام سرودن شعر ، ذهن را به ویژگی های شعر « سرزمین بی حاصل »، منظومهٔ پرآوازهٔ تی . اس . الیوت شاعر و منتقد انگلیسی منتقل می‌کند که اتفاقا سرایندهٔ آن همزمان نیما و در نقطهٔ دیگر از جهان سرگرم آفرینش مهمترین منظومهٔ نوین در زبان انگلیسی بود .

این شیوه سرودن شعر به سرعت جایگزین شعر کلاسیک فارسی گردید و سپس با ایجاد تفاوت هایی در فرم شعر نو، آنرا به شیوه‌های نیمایی ، سپید، حجم و ... دسته بندی کردند.

تلاش نیما یوشیج برای تغییر دیدگاه سنتی شعر فارسی بود و این تغییر محتوا را ناگزیر از تغییر فرم و آزادی قالب می‌دانست. آزادی که نیما در فرم و محتوا ایجاد کرد، در کار شاعران بعد از وی، مانند احمد شاملبو،مهدی اخوان ثالث ،فروغ فرخزاد، و سهراب سپهری به نقطه‌های اوج شعر معاصر ایران رسید. با این حال نیما شعر خود را از لحاظ نگرش به جهان و محتوای کار پیشروتر و تازه تر از کار شاعران بعدی مانند شاملو به شمار می‌داند.

نظر نیما در باب شعر سنتی فارسی

نیما در ابتدای شاعری خود از شعر کهن فارسی نفرت داشت. اما بعدها نگاه خود را تغییر داد. نیما زمانی نوشته بود:

"از تمام ادبیات گذشته قدیمی نفرت غریبی داشتم... اکنون می‌دانم که این نقصانی بود.

و در جای دیگری می‌نویسد:

"من خودم یکی از طرفداران پا بر جای ادبیات قدیم فارسی و عربی هستم."

مخالفت سنت‌گرایان

وقتی نیما نظریه ادبی خود را تدوین می‌کرد حامیان شعر سنتی فارسی که باورهای خود را در معرض هجومی تمام عیار می‌دیدند اظهار داشتند که شعر فارسی به عنوان ارجمندترین نماد فرهنگی ایران در معرض نفوذ بیگانگان قرار گرفته است. از نظر آنان شعر نو نشانه تسلیم فرهنگی در برابر خارجی‌ها بود و به زودی روح فرهنگ ایرانی را نابود خواهد کرد سنت‌گرایان در حقیقت معتقد بودند که نیما و پیروانش با این سنت آشنایی ندارند.

نگاه محافل دانشگاهی به شعر نیما تا دهه چهل خورشیدی منفی بود و از پذیرش آن سر باز می‌زدند. اما نگاه سنت‌گرایان دانشگاهی به نظریات نیما با تلاش برخی استادان که بخصوص با نقد ادبی مدرن آشنایی داشتند رفته رفته تغییر کرد. در میان کسانی که نقشی مهم در تغییر نگرش رایج در دهه چهل خورشیدی داشتند باید از غلامحسین یوسفی و محمد رضا شفیعی کدکنی یاد کرد.

حمایت نوگرایان

نیما اگر چه هنوز هم مخالفانی در میان شاعران سنت‌گرا دارد توانسته است پیروان قابل توجهی برای خود دست و پا کند و ظرفیت تازه‌ای به شعر کهن فارسی اضافه کند.

مرگ

نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امام زاده عبداله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش ، بهجت الزمان اسفندیاری (درگذشته به تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته است.

سیروس طاهباز نویسنده و مترجم ایرانی بود.           

او در سال ۱۳۱۸ شمسی در بندر انزلی متولد شد. در تهران و آبادان تحصیلات مقدماتی خود را گذراند و وارد دانشگاه تهران شد تا پزشکی بخواند. در سال ششم پزشکی را رها کرد و به سوی ادبیات جذب شد. طاهباز نخستین تجربه ادبی خود را با انتشار نشریه ادبی آرش آغاز کرد. او دراین نشریه آثار برجسته‌ ادبیات معاصر ایران را چاپ می‌کرد.

سیروس طاهباز شبانگاه ۲۵ اسفند ۱۳۷۷ درگذشت.

·         در باره بيماري و علت مرگ نيما از زبان سیمین دانشور

دانشور: باعث مرگ نيما شراگيم بود. شراگيم شر بود خيلي. گفت مي خوام برم شكار. زمستون بود. پيرمرد رو برد يوش. اونجا سينه پهلو كرد. پسرش برداشت او را با قاطر برد به يوش. مجبور شدن برش گردونن. اينجا ما رفتيم پيشش. گفت شراگيم منو كشت. براي اينكه منو برد يوش، براي شكار و من سرما خوردم. وقتي عصرا مي رفتيم پيشش, مي گفت يك زني مي اومد كه كارامون رو بكنه. عاليه كه اينجا كار مي كرد و تازه عاليه خانم نمي رسيد. خانومه مثل جغد به من نگاه مي كرد. مثل اينكه مرگ منو حدس مي زد و ديگه مرد. و رفت تا لب هيچ. خيلي حيف شد.

*از وضعيت خانه نيما در اينجا بگوييد. گويا داشتن خرابش مي كردن.

دانشور: من نگذاشتم خراب كنن. من داشتم مي رفتم «سلموني». ديدم بناي اصلي رو دارن خراب مي كنن. فوري اومدم خونه. تلفن كردم به شهردار تجريش و رئيس ميراث فرهنگي، آقاي بهشتي. اينا فوري اومدن. گفتم اينا دارن خونه اصلي رو خراب مي كنن و اين ميراث فرهنگيه. با هم رفتيم. عروسه اومد گفت كه مي خواهيم اينجا را خراب كنيم و آپارتمان بسازيم. اينا نذاشتن، رفتن قولنامه كردند. اما خونه ي من رو هم قولنامه كردند. كه اين دو تا ميراث فرهنگي شد. 

         نیما در یادداشتی می نویسد «از من می پرسند استالین انسان کبیر است یا حضرت علی (ع) هزار و چند سال گذشته است که بشریت به حضرت علی (ع) افتخار می کند. از استالین چند سال گذشته است، احمق ها نمی دانند تاریخ هم مثل انسان جوانی و پیری دارد، بگذار صد سال از استالین بگذرد  و یا «وقتی هزار سال از کسی خوب گفته شد، هرگز آن آدم در یک سال و یک ساعت از بین نمی رود علی (ع) انسان کبیر است بعد از هزار سال باید دید آن که انسان کبیر اسم گرفته است بعد از دویست سال چه خواهد شد»  ناگفته پیداست این فرضیه و قضاوت تاریخی به بار ننشست و یکی از کسانی که گاه پوشیده ی این حزب را به باد داد و فروپاشی حتمی الوقوع آن را در اوج اقتدار پیش بینی کرد، نیما یوشیج بود.

.      نیما در نگاه دیگران

 محمد حسين شهريار

 نيما ، موقعي که بنده تنها غزلساز بودم و رسيده بودم به حافظ و در حافظ مستغرق ، به من رسيد . آن موقع - خدا بيامرزد - مرحوم ضياء هشترودي کتاب « منتخبات آثارش » را چاپ کرد . در منتخبات آثار او من براي اولين دفعه با اسم نيما و «افسانه»ي نيما آشنا شدم . من افسانه نيما را فقط آنقدر که در کتاب هست ديده ام و تفصيلي دارد که من وقتي اين را خواندم «افسانه» نيما مرا از حافظ متصرف ساخت . يک ماه ، دو ماه من غرق در اين افسانه بودم .

مجله تهران مصور ،  محمد معين

نيما در طي زندگاني ادبي خود در داستان نويسي ، نمايشنامه نويسي ، نگارش مباحث ادبي به آزمايش پرداخته است ولي آنچه که او را نامدار ساخته جنبه شاعري اوست . در شعر نيز وي مراحل مختلف را طي کرده :

سرودن اشعاري که شکل و قالب و مضمون آنها به سبک قد ماست . سرودن اشعاري که شکل و قالب آنها به سبک پيشينيان است ولي مضمون آنها نو و بکر مي باشد و سرودن اشعار به سبک نو . از اين سه نوع آنچه که شخصيت نيما را نشان مي دهد ، دسته اخير است .

فروغ فرخزاد

من نيما را خيلي دير شناختم و شايد به معني ديگر : خيلي بموقع . يعني بعد از همه تجربه ها و وسوسه ها و گذراندن يک دوره سرگرداني و در عين حال جستجو .

نيما عقيده و سليقه تقريبا قطعي مرا راجع به شعر ساخت و يک جور قطعيتي به آن داد . نيما براي من آغازي بود . نيما شاعري بود که من در شعرش براي اولين بار يک فضاي فکري ديدم و يک جور کمال انساني مثل حافظ . من که خواننده بودم ، حس کردم که با يک آدم طرف هستم نه يک مشت احساسات سطحي و حرفهاي مبتذل روزانه .

عامل که مسائل را حل و تفسير مي کردديد وحسي برتر از حالات معمولي و نيازهاي کوچک. سادگي او مرا شگفت زده مي کرد بخصوص وقتي که در پشت اين سادگي ناگهان با تمام پيچيدگيها و پرسشهاي تاريک زندگي بر خود را کشف کردم .

بيشترين اثري که نيما در من گذاشت در جهت زبان و فرمهاي شعريش بود . من نمي توانم بگويم چطور و در چه زمينه اي  تحت تأثير نيما هستم يا نيستم ، دقت در اين مورد کار ديگران است .

او به من حدي داد که حد انساني است من مي خواهم به اين حد برسم . ريشه يک چيز است فقط آنچه که مي رويد متفاوت است چون آدمها متفاوت هستند . من به علت خصوصيات اخلاقي و ذهني خودم و مثلا خصوصيات زن بودنم ، طبيعتا مسائل را به شکل اخلاقي خودم مي بينم . من مي خواهم نگاه او را داشته باشم ام در پنجره خودم نشسته باشم . من هيچ وقت مقلد نبوده ام .

به هر حال نيما براي من مرحله اي بود از زندگي شعري . اگر شعر من تغيير کرده - تغيير که نه- يعني چيزي شده که از آنجا تازه مي شود شروع کرد ، بدون شک از همين مرحله و همين آشنايي است .

نیمایوشیج- نیما اسم کوهی است در مازندران و یوشیج به زبان طبری یعنی اهل یوش- در شعر این روزگار بهترین سرآغاز است. در کنار مردان هیاهوگر شهری، مردی به سلامت و شگفتی زدگی روستاهای دور کوهستانی ایستاد، (کوهی) ماند.
نیما هرگز (شهری) نشد، نه در عالم محصلی و نه معلمی، نه در خانه و نه در خیابان. اما او شعر شهری ما را بنیاد کرد، شعری در برابر زمان و با زمان، افسانه آغاز راه بود که بسیاری از شاعران شهری را به دنبال خود کشاند. نخستین (قالب شکنی) ها در مجله ی موسیقی است. نیما می کوشید تا دیگران را هم به راه آورد و این دنیای شگفت را به آن ها بشناساند. ارزش احساسات و دو نامه و تعریف و تبصره، رساله های نیما است.

نیما از نگاه جلال

مرحوم جلال آل احمد، سال ها با نیما یوشیج همسایه بود و از نزدیک با او، روحیات و شعرش آشنایی داشت. جلال برای شناساندن سبک و نوآوری های نیما در شعر فارسی تلاش کرد و چند مقاله نوشت. او در مورد نیما سخنان فراوانی دارد که بخشی از آن چنین است:

مشکل نیما در بدعتی است که آورد؛ بدعتی در شعر، مشکلی در وزن و شکل شعر و مشکل دیگری در معنا، در مفهوم آن.

نیما شاعر زمانه ماست، شاعری در تکاپوست، در جست و جوی زیبایی است، در پی بیان تازه ای از حیات دوران ماست.

دفتر شعر فارسی، افتخاری را که نیما به شعر تنگ مایه معاصر داد، به فراموشی نخواهد سپرد.

«نیما یوشیج» به روایت دکتر روژه لسکو 

«نیما یوشیج» برای اروپاییان بویژه فرانسه زبانان چهره ای ناشناخته نیست. علاوه براینکه ایرانیان برخی از اشعار نیما را به زبان فرانسه ترجمه کردند، بسیاری از ایرانشناسان فرانسوی نیز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگانی چون دکتر حسن هنرمندی، روژه لسکو، پروفسور ماخالسکی، آ.بوسانی و که در حوزه ادبیات تطبیقی کار می کردند عقیده داشتند چون نیما با زبان فرانسه آشنابوده، بسیار از شعر فرانسه و از این طریق از شعر اروپا تأثیر پذیرفته است. از نظر اینان اشعار سمبولیستهایی چون ورلن، رمبو و بویژه ماگارمه در شکل گیری شعرسپیدنیمایی بی تأثیر نبوده است.
پروفسور «روژه لسکو» مترجم برجسته «بوف کور» صادق هدایت، که در فرانسه به عنوان استاد ایران شناسی در مدرسه زبانهای زنده شرقی، زبان کردی تدریس می کرد، ترجمه بسیار خوب و کاملی از «افسانه» نیما ارائه کرد و در مقدمه آن به منظور ستایش از این اثر و نشان دادن ارزش و اهمیت نیما در شعر معاصر فارسی، به تحلیل زندگی و آثار او پرداخت و نیما را به عنوان بنیانگذار نهضتی نو در شعر معاصر فارسی معرفی کرد.
دکتر رو»ه در مقدمه ترجمه شع افسانه در مقاله اش م نویسد:
«شعر آزاد» یکی از دستاوردهای اساسی مکتب سمبولیسم بود که توسط ورلن، رمبو و
در «عصر روشنگری» بنا نهاده شد و شاعران و نویسندگان بسیاری را با خود همراه کرد که نیمایوشیج نیز با الهام از ادبیات فرانسه یکی از همراهان این مکتب ادبی شد.
هدف در شعر آزاد آن است که شاعر به همان نسبت که اصول خارجی نظم سازی کهن را به دور می افکند هرچه بیشتر میدان را به موسیقی وکلام واگذارد. در واقع در این سبک ارزش موسیقیایی و آهنگ شعر در درجه اول اهمیت قرارمی گیرد.
شعر آزاد به دست شاعران سمبولیست فرانسه چهره ای تازه گرفت و به شعری اطلاق می شد که از همه قواعد شعری کهن برکنار ماند و مجموعه ای از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.
در چنین شعری، قافیه نه در فواصل معین، بلکه به دلخواه شاعر و طبق نیاز موسیقیایی قطعه در جاهای مختلف شعر دیده می شود و «شعر سپید» در زبان فرانسه شعری است که از قید قافیه به کلی آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معنای موسیقی درونی کلام از اجزا جدایی ناپذیر این نوع شعر است. که این تعاریف کاملاً با ماهیت و سبک اشعار نیما هماهنگی دارد.
در مجموع می توان گفت که:
۱ نیما کوشید تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوی را در شعر فارسی بارور سازد.
۲ نیما توانست شعر کهن فارسی را که در شمار پیشروترین شعرهای جهان بود ولی در چند قرن اخیر کارش به دنباله روی و تکرار رسیده بود را با شعر جهان پیوند زند و باردیگر جای والای شعر فارسی را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.
۳ نیما توانست عقاید متفاوت و گاه متضاد برخی از بزرگان شعر فرانسه را یکجا در خود جمع کند و از آنها به سود شعر فارسی بهره گیرد. او عقاید و اصول شعری «مالارمه» که طرفدار عروض و قافیه بود را در کنار نظر انقلابی «رمبو» که خواستار آزادی کامل شعر بود، قرارداد و با پیوند و هماهنگی بین آنها «شعر سپید» خود را به ادبیات ایران عرضه کرد.
۴ نیما از نظر زبانشناسی ذوق شعری ایرانیان را تصحیح کرد و با کاربرد کلمات محلی دایره پسند ایرانیان را در بهره برداری از زبان رایج و جاری سرزمینش گسترش داد. او یکی از بزرگان شعر فولکلور ایران شمرده می شود.
۵ نیما جملات و اصطلاحات متداول فارسی و صنایع ادبی بدیهی و تکراری را کنار نهاد تا از فرسودگی بیشتر زبان پیشگیری کند و اینچنین زبان شعری کهن فارسی که تنها استعداد بیان حالات ملایم و شناخته شده عرفانی و احساساتی را داشت، توانایی بیان هیجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بی تابی های انسان مدرن امروزی را به دست آورد. بدین ترتیب زبان شعری «ایستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعری «پویا و زنده» بدل کرد.
۶ نیما همچون مالارمه ناب ترین معنی را به کلمات بدوی بخشید. او کلمات جاری را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور کرد و مانند مالارمه شعر را سخنی کامل و ستایشی نسبت به نیروی اعجاب انگیز کلمات تعریف کرد.
۷ نیما همچون ورلن تخیل و خیال پردازی را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخیل و توهم گرفت نه تفکر و تعقل
۸ نیما بر «وزن» شعر بسیار تأکید داشت. او وزن را پوششی مناسب برای مفهومات و احساسات شاعر می دانست

اشاره

تا حدود سال 1300 شمسی، شعر فارسی به راهی می رفت که تقلید و تکرار، بارزترین نشانه آن است. در آن زمان، شعر سنتی فارسی سال ها بود که نوآوری، مضامین تازه و سبک های نو را به کناری نهاده و به وادی پایان ناپذیر تقلید افتاده بود. پس از انقلاب مشروطه، اندک اندک سبک های جدید شعری به وجود آمد تا اینکه علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج، سبک تازه ای در شعر فارسی آفرید که به شعر نو فارسی، و نیما هم به پدر شعر نو فارسی شناخته شد.

ویژگی های هنر نیما

شخصیت، هنر و شعر نیمایوشیج، ویژگی هایی داشت که برخی از آنها عبارتند از:

1. رسالت بخشیدن به شعر بی هدف و تقلیدی اواخر دوره قاجار؛ 2. ضد استبدادی بودن؛ 3. برخورداری از روحیه مبارزه؛ 4. آغاز کننده و پیشاهنگ جماعت هنری بودن؛ 5. وارسته و اهل قناعت بودن و دل نبستن به دنیا؛ 6. ایمان به کار و هنر خویش و نیز ایمان مذهبی قوی.

نیما خود می نویسد:"تمام خیالات من برای شناسایی چیزهای خوبی بود که می خواستم فقط با آن شناسایی بر همسران خود تفوق یابم... در پانزده سالگی می رفتم مورخ شوم، گاهی نقاش می شدم و ... خوشبختانه هر نوع قوه خلاقه در من وجود داشت، ولی مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار، که "نظام وفا" شاعر به نام امروز باشد، مرا به خط شعر گفتن انداخت."

در مطالعه شعر نیما آنچه توجه را بیشتر جلب می کند، نگاه تازه او به طبیعت و جهان است.

توجه او به درختان، گیاهان، حیوانات و حتی حشرات یادآور نوعی دقت نظر است که در دیگران کمتر دیده می شود.

اما مهم ترین ویژگی شعر نیما که سرآغازی برای حرکت دیگران نیز شد، کوتاه و بلند کردن مصراع های شعر است.

نیما "وزن" را برای شعر ضروری می دانست ولی معتقد بود یکسان بودن طول مصراع ها در یک شعر مهم نیست.

در شعر کهن علاوه بر رعایت وزن طول مصراع ها نیز با هم برابر است)

در واقع نیما از وزن و قافیه که مربوط به شعر کهن است، سود می برد ولی با بلند و کوتاه کردن مصراع ها، جان تازه ای به شعر میبخشد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط مهرداد احمدی نیاخرم  |